ميرزا محمد حيدر دوغلات

261

تاريخ رشيدى ( فارسي )

سال در قلعه به سر توانم برد . تا بيست سال ( 103 ر ) كه مرده كه زنده ؟ به اين ما لا معنى و ترهات مشغول مىبود « 1 » ، خبر رسيد كه شاهى بيگ خان حصار را محاصره كرده ، محمود سلطان از آب آمويه 40 مىگذرد . همان ساعت اين همه اسباب را گذاشته آنچه توانست بار كرد ، بيت : « 2 » پيش از آن كت برون كنند از ده * بار بر گاو و لته 41 بر خر نه « 3 » بر هم زد و بر هم خورد و بدر رفت كه شايد در كوه‌ها تواند به سر برد . بعد از يك دو روز محمود سلطان به قندوز درآمد و اين كمينه مع خواهران و برادر خرد « 4 » در قندوز بوديم . سابقا تحرير يافته بود كه سلطانيم بيگم را با پدرم نسبت فرموده بود ، ترهات پرداخته و متعاقب « 5 » آن كرد كه مذكور شد و ما را به قندوز آورده . در ايامى كه در قندوز بوديم از اين سلطان بيگم فرزندى شد ، عبد اللّه نام كردند و احوال او به تفاريق خواه آمد . پدرم به محمود سلطان همراه بود و در ميان ايشان مصادقت و مسابقت هر چه تمامتر بود . سبب آن بود « 6 » كه در اوايل حال ، شاهى بيگ خان به همه ابواب « 7 » آنچه مىتوانست در باب سلطنت فرو گذاشت نمىكرد و مقيد به عهد و ميثاق نمىبود . هرگاه كه انتهاز فرصتى يافتى در گرگ‌ربايى تقصير مىنداشت . اگر آن امر بر مراد او شدى ، فهو المراد ، و الّا به صد « 8 » عذر ، عذر گفتى و بهانه پرداختى . از اين ابواب به كرات ميان وى و سلطان محمود خان گذشته بود . عجبتر آنكه در هر مرتبه كه اين امر واقع شدى عذر او كه صورت عذر داشت پذيرفتى . شرح اين بس تطويل دارد ، « 9 » در « تاريخ اصل » مشروح گردد . از آن جمله يكى آن است كه در عين دوستىها و دولتخواهىها در تركستان بود ، سلطان محمود خان بر سر تنبل لشكر كشيد ، چون سه روزه راه رفتند بنابر مصلحت ناصواب كه در « تاريخ اصل » مذكور شود راى سلطان محمود خان منقلب شد و برگشت . هر يك از امرا كه [ از ] سرحدها به لشكر جمع آمده بودند برگشته در سرحدها نزول فرمودند .

--> ( 1 ) . نت : بود . ( 2 ) . نت ، نگ : - بيت . ( 3 ) . نت : بنه . ( 4 ) . نت : خورد . ( 5 ) . نت : متابعت . ( 6 ) . نت : بوده است . ( 7 ) . نت : + بود . ( 8 ) . نت : + دغدغه . ( 9 ) . نت : + و .